X
تبلیغات
هذیان های بیداری
واژه های مرا به شعر متهم نکنید..

تو را نمی بخشم که وقتِ بودن ،نبودی !
وقتِ دیدن ،ندیدی!
وقتِ عاشقی،هــــرزگی کردی!
وقتِ گریه ،بادیگران خندیدی!
تو راهرگــــــــز نمی بخشم که هرگز با من نبودی و
من به سادگی ،
همــــــــه ام با تو بود .......

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1392ساعت 22:37  توسط نفس  | 


گاهگاهي دلم مي گيرد
با خودم ميگويم به كجا بايد رفت
به كه بايد پيوست؛
به كه بايد دل بست ؟؟؟؟؟
به دياري كه پراز ديوار است؛
به اميني كه امانت خواراست؟
يا به افسانه دوست؟؟؟؟؟
گريه ام ميگيرد!!!

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1392ساعت 22:15  توسط نفس  | 

جان رنو : تا حالا کسي رو کشتي ؟
روبرت دنيرو : نه ، ولي يه بارقلب يکي رو شکستم...

فیلم رونین

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1392ساعت 2:0  توسط نفس  | 

ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود ؟
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود ؟

من که باشم یا نباشم کارگردون لنگ نیست
من بمیرم یا بمانم که کسی دل تنگ نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1390ساعت 22:57  توسط نفس  | 

دیدی

هـمان یک مشـت

دانه ی احسـاسی که پاشیدی
...
چطـور خیـال پـرواز را

از سـر این پـرنده

پـراند؟؟!!

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1390ساعت 19:41  توسط نفس  | 

ارامش يعني يكي باشه كه وقتي از تو بغلش اومدي بيرون تا بر ميگردي دلت شور نزنه كه زنبيل نذاشتي :(
+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 23:33  توسط نفس  | 

من نمی‌فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا

از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان
از آغوششان
... از عطر تنشـان،
... از صدایشــان...
پررو می‌شوند؟
خب بشوند.

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها
همین نگاه‌ها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نمانده‌ایم؟...

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من می‌خواهم
مَردَم
حتی اگر مردِ من هم نبود
دلش غنج بزند ازاینکه

... بداندجایی زنـــی دوستش دارد‬

.

دوستت دارم عزیزم با اینکه خیلی چیزهارو میدونم و ... :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 22:1  توسط نفس  |